
کمکم کن...
ادامه مطلب
دلم گرفته. گریم میاد. نمی دونم چرا. دلم میخواد برای همیشه با عشقم باشم. دلم میخواد با هم زندگی کنیم. آخه چی میشد همه هم همینو میخواستن. چی میشد عشقم کار داشت؟ سربازیشو تموم کرده بود؟ چقر مونده؟ 9 ماهشو رفته. خیلیش مونده. سری پیش یه چیزی رو فمیدم. این که عشقم خارج رفتن از سرش افتاده. یعنی میشه؟ یعنی میشه بعد از سربازیش بره دنبال کار و بیاد منو مثل یه مرد از بابام بخواد؟ یعنی میشه خانواده هامون قبول کنن که دخترشونو بدن به یه شهر دیگه؟ یعنی میشه خانواده ی اون ما رو با این وضعیتی که هستیم قبول کنن؟ ...
ادامه مطلب
خیلی زشته اگه آدم پیش کسایی که باهاشون خیلی راحته کارای بی کلاس کنه. وگرنه آدم که پیش غریبه ها همیشه مودبه. مثلا وقتی نستی داری غذا میخوری با سر و صدا بخوری. اینطوری وقتی پیش غریبه ها میشی یهو یادت میره و همونجوری غذا میخوری و ... یا مثلا خمیازه کشیدنی با صدا خمیازه بکشی. خیییییییییییلی زشته. خیلی بی کلاسه. یا مثلا وقتی داری خمیازه میکشی جلو دهنتو نگیری. واقعا بی فرهنگیه. مثلا میبینی نشستی تو اتوبوس یکی هم نشسته روبروت دهنشو عین اسب آبی باز میکنه جلوت و میتونی همهی دندونای خراب و پرکرده و کشیدشو...
ادامه مطلب
امروز ولنتاین بود. روز عشق. نه من پیش عشقم بودم نه اون پیش من. مثل همیشه دور از هم. خدا رو شکر میکنم که هنوز توقلب همیم. دوری سخته ولی جدایی خیلی بدتره. اگه این ترجمه های لعنتی تموم شن یکم میتونم ذهنمو متمرکزتر کنم. تصمیم گرفتم برم استخر کلاس شنا. شاید یکم انرژی بگیرم. هدف سال بعد بهار کلاس اس پی اس اس. و خوندن مقاله....
ادامه مطلب
چقدر آبجی بزرگه خنگه. بزور براش یه ایمیل درست کردیم حالا رفته نمی تونه از جی میل دربیاد. احمق. ماهی 2 میلیونم حقوق میگیره. خدایا ببین نعمتو به کیا میدی...
ادامه مطلب
دلم خوش بود عشقم سرش به سنگ خورده. میخواد بعد سربازی بره دنبال کار و بیاد منو بگیره. ولی الان میبینم باز تو فکر دکتراست. فکر خارج رفتن. کاش اونام پولدار نبودن. اینجوری هیچ وقت به خارج فکر نمی کرد. خراب بشه این خارجو. احمقه دیگه. برو عین آدم یه کار پیدا کن عروسی کن بعد بشین هرچقدر خواستی دکترا بخون. مگه چشه همینجا؟ هزینشم کمه. این همه آدم بعد ازدواج درس میخونن. مردن؟ ...
ادامه مطلب
مامانو بردم دکتر. افسرده شده. مثل ننه خدابیامرز. چند نفرم که میبینه بدتر میکنه. دلم میخواد بگم نکن ولی نمیگگم. چون مامان خودش به ننه همینا رو میگفت. دلم نمیخواد کارایی رو کنم که مامان با ننه میکرد. خدا کنه داروها اثر بزارن....
ادامه مطلب
جمعهxa0 کنکوره. امسالم قبول نمیشم. افسرده ام. ولی امید دارم واسه سال بعد. امسالخانم خواهر باردار بود و حیلی سرمو شلوغ کرد. نیمه ی دوم سالو نتونستم خوب درس بخونم. ...
ادامه مطلب
دیروز واسه مامان پالتو خریدم. 80 تومن. خیلی ارزون بود منم سریع خریدم. مانتوشو برده بودم از رو اون اندازه گرفتم. اولش یکم گفت چرا پولاتو خرج میکنی و ... ولی خیلی ذوق کرد. مثل بچه ها چشماش پر شده بود. شب خوابیدنی گفت مهمونا نزاشتن خوب ببینمش بیار بپوشم ببینم. پوشید. خز یقشو درآورد. امرزوم میخواست بره خونه حجت و مختار. اونجا هم پوشیده بود. عصر بهم میگفت. خیلی ذوق میکرد. خدایا شکرت. البته من پریروز پارچه پالتویی خریدم براش که بدم خیاط ولی خیاط قبول نکرد. منم رفتم خریدم. اشکال نداره. با پارچه برای خو...
ادامه مطلب
سجاد خیلی تو زندگیش مشکل داره. 99 درصدشم بخاطر خانوادشن. خیلی پارسال ناراحت بود. خیلی زیاد. منم نمیتونستم کمکش کنم. حرفامو قبول نمیکرد. باخودم گفتم حدیث داره روانشناسی یمخونه. میتونه کمکش کنه. خلاصه با حدیث هماهنگ کردمو شماره حدیث رو دادم به سجاد. حدیث نمیدونه ما با هم دوستیم. از اون به بعد شد مشاورش. باهم حرف میزنن. البته من نگران این موضوع نیستم. از این ناراحتم که اگه یه روزی سجاد بیاد خواستگاریم حدیث حتما سعی میکنه منو منصرف کنه. چون همه ی نقاط ضعف سجادو میدونه. خب زشته دیگه. مباید از اول باع...
ادامه مطلب
هوا از اون هواهاییه که آدم دلش میخاد با عشقش باشه. از اون هوا دو نفره هایی که شومینه می طلبه. پ ن: از آدمایی که خیلی غذا میخورن بدم میاد. اصلا عصبی میشم. مثل امروز که آبجی اینا اومدن و سپیده شایسته اندازه ی فیل خوردن. اه اه. اینا رو میبینم دلم میخواد هیچوقت غذا نخورم. xa0...
ادامه مطلب
دلم میخواد یه تصمیم واقعی بگیرم. روزا دارن میرن و من تو این دو سال هیچ پیشرفتی نکردم. خسته ام از این شرایط. زندگیم یه برنامه ریزی درست و حسابی میخواد و یه ناهید که به این برنامه ریزی عمل کنه. خدایا کمکم کن. میخوام شروع کنم. میخوام دکترا شرکت کنم. الانم میخوام برم ثبت نام کنم. میخوام این دو ماه رو حسابی بخونم و روزی دو ساعت واسه مقالم وقت بزارم. خدایا خودت کمکم کن. البته من بنده ی بدی ام. فکر نکنم باید از خدا درخواست کمک کنم. ولی خدا مهربونه. نمی دونم چی دارم میگم. پرت و پلا. از فردا برناممو اینج...
ادامه مطلب
دیشب برف اومد. عاشق برفم. دلم میخواد لباسای خوب بپوشم و برم بیرون قدم بزنم. کاش سجادم پیشم بودم. دیروز میخواستم بیام خونه الهام اینا. شوهرش شب کاره. صبح حدود 10 راه افتادم. به مامان اینا گفتم میرم موسسه. اومدنی میخواستم کلاه شالی که پند سال پیش از تهران خریده بودمو بزارم. مامان نزاشت. گفت زشته. مگه بچه ای و ...کلاه شالی که خیلی خوشگله و واقعا بچه گانه نیست. کلاهی که یه طرفه میفته و خیلی چیز شیکیه. ناراحت شدم. کلاهو درآوردم و رفتم. دلم شکسته بود. ناراحت شدم از اینکه تو کوچکترین چیزها به حرفشون گو...
ادامه مطلب
امروز خیلی پاییز بود. منم بی حوصله بودم . دلم میخاست برم بیرون قدم بزنم ولی نمیشد. یعنی چی بگم؟ بگم میخام برم بیرون قدم بزنم؟ نمیزارن که... فکر میکنن دارم میرم بیرون با پسری قرار دارم. کجا میری با کی میری ساعت چند میای. من 26 سالمه. هنوزم نمی تونم برم بیرون قدم بزنم. حوصله ندارم بحث کنم. بگم اینا رو. ترجیح میدم بمونم خونه و فردا با یه بهانه ای برم بیرون. مثلن بگم میرم موسسسه و برم قدم بزنم. بدبختیه دیگه. فردا باید برم کتابخونه. وااااای با اون لپ تاپ 4 کیلویی. با کوله. با کفش کتونی. دقیقن تیپ یه ...
ادامه مطلب
دیگه وبلاگ از مد افتاده همه تو تلگرام و اینستاگرامن. ولی وبلاگ خوبه خلوته. اینستامو از موبایلم پاک کردم. حوصلشو نداشتم. خیلی نتمو تموم میکرد. زرت و زرت باید 15 تومن میدادم نت میخریدم. اونم این ماه که باید تا آخرش با 50 تومن سر کنم زندگیمو. بی پولی خیلی بی رحمه. بیچاره سجاد. خدا کمکش کنه. من خدا رو شکر هر ماه پول درمیارم. میتونم گلیم خودمو از آب بکشم بیرون. پس اندازمو میکنم. خیلی کم ولی شکر میتونم روزامو بگذرونم. ولی سجاد چی؟ طفلکی با 100 تومن سربازیش زندگیشو سر میکنه. اون وضعیتش از منم بدتره. هر...
ادامه مطلب
نمی دونم چیکار کنم؟ دلم میخاد واسه دکتری بخونم. ولی چطوری؟ باید خیلی ریز و دقیق کتاب ماندی رو بخونم. خسته ام. از وقتی دکتری که حنی از نزدیکم ندیده بودمش اون همه اشکال از کارم دراورد و اون همه تحقیرم کرد و من نتونستم از خودم دفاع کنم، از درس زده شدم. یه شب تا صبح گریه کردم. خیلی ناامید شدم. نمی دونم چرا. لعنت به اون مرد. باعث شد رویاهام از هم بپاشه. شدم یه آدم بی هدف که فقط روزاشو شب میکنه. یه آدمی که تو 26 سالگس بدون هدفه و دلش پیشرفت نمیخاد. یه آدم غمگین. یه آدم زخمی. نمی دونم چیکار کنم. نمی دو...
ادامه مطلب
دارم تصمیم میگیرم دیگه درس نخونم. بمونم تو همین شهر لعنتی و موندگار بشم. دارم تصمیم میگیرم به رویاهام پشت پا بزنم. دارم تصمیم میگیرم فراموش کنمشون. ...
ادامه مطلب
بابا دیروز عمل کرد. طفلکی خیلی درد داشت. خدایا به پدر و مادرم مرگ راحت بده. نه تو تخت بیمارستان....
ادامه مطلب
تازگیا خیلی دلم واسه سجاد تنگ میشه. نمی دونم چرا. با اینکه باید عادت کنم به این جمله ی سخت که : "قرار نیست ما دیگه همدیگه رو ببینیم" ولی بازم دلتنگشم. دوسش دارم. خیلی زیاد. دلیل خاصی هم نداره. هرچقدر فکر میکنم که دلیل این علاقه چیه دلیلی پیدا نمی کنم. فقط دوسش دارم. همین. یه حس عشق زیادی نسبت بهش دارم. الان دو ساله که با همیم. همدیگه رو خیلی دوس داریم ولی مال هم نمیشیم. چقدر بد!!!...
ادامه مطلب
دلم میخاد خونه بخرم یعنی میشه یه روز؟ یادمه سارا ۲۱ سالگی عروسی کرد من اون موقع ها راهنمایی بودم ازروی بچگی یه بار دفتر خاطراتشو خوندم . نوشت بود که دلش میخاد ازدواج کنه. من الان ۲۶ سالمه ولی اصلن دلم نمیخاد ازدواج کنم. دلم نمیخاد شاید بخاطر اینکه سجاد الان شرایطشو نداره. نمیدونم اگه شرایطشو داشته باشه منو میگیره. اصلن کی شرایطشو یدا میکنه؟ از خاستگار بدم میاد از این خاستگاریای سنتی که پسر انقدر بیعرضه بوده که مادرش رفته واسش زن پیدا کنه بیزارم. سجاد سربازیش بلاخره تموم میشه اما برنامش کار پیدا ...
ادامه مطلب