149

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

دیروز واسه مامان پالتو خریدم. 80 تومن. خیلی ارزون بود منم سریع خریدم. مانتوشو برده بودم از رو اون اندازه گرفتم. اولش یکم گفت چرا پولاتو خرج میکنی و ... ولی خیلی ذوق کرد. مثل بچه ها چشماش پر شده بود. شب خوابیدنی گفت مهمونا نزاشتن خوب ببینمش بیار بپوشم ببینم. پوشید. خز یقشو درآورد. امرزوم میخواست بره خونه حجت و مختار. اونجا هم پوشیده بود. عصر بهم میگفت. خیلی ذوق میکرد. خدایا شکرت.

البته من پریروز پارچه پالتویی خریدم براش که بدم خیاط ولی خیاط قبول نکرد. منم رفتم خریدم. اشکال نداره. با پارچه برای خودم یه چیزی میدوزم. از 800 تومنی که الهه ریخته بود 100 تومن مونده. نمی دونم چیشده؟ 350 تومنو که ریختم به حساب بابا. 80 تومن به پالتوی مامان. دادم 60 تومنم پارچه خریدم. بقیش؟

یه خبر بد اینکه هدایتی گفتت یکی از ترجمه ها بد بوده. خیلی حالم گرفته شد.

روزمرگی های من...

ما را در سایت روزمرگی های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: جمعه 3 دی 1395 ساعت: 12:56

صفحه بندی