سجاد خیلی تو زندگیش مشکل داره. 99 درصدشم بخاطر خانوادشن. خیلی پارسال ناراحت بود. خیلی زیاد. منم نمیتونستم کمکش کنم. حرفامو قبول نمیکرد. باخودم گفتم حدیث داره روانشناسی یمخونه. میتونه کمکش کنه. خلاصه با حدیث هماهنگ کردمو شماره حدیث رو دادم به سجاد. حدیث نمیدونه ما با هم دوستیم. از اون به بعد شد مشاورش. باهم حرف میزنن. البته من نگران این موضوع نیستم. از این ناراحتم که اگه یه روزی سجاد بیاد خواستگاریم حدیث حتما سعی میکنه منو منصرف کنه. چون همه ی نقاط ضعف سجادو میدونه. خب زشته دیگه. مباید از اول باعث این مشاوره میشدم. مخصوصا که حدیث کاری نمیتونه کنه. الان شرایط بد سجاد بخاطر اینه که سربازه و بی پول. و اینکه با نامردی تمام به خارج رفتن فکر میکنه. چطور میتونه؟عذاب وجدان نمیگیره که منو بزاره و بره؟ خیلی ناراحتم. اونروز الهه شمارمو داده به عمه ی شوهرش. میگفت یکی سراغ یه دختر خوبو میگرفت. منم شمارتو دادم. متنفرم از ازدواجای این جوری. یعنی پسره اینقدر بی عرضست که نتونسته بره با یکی آشنا شه و باهاش ازدواج کنه؟ هرچند پسرا این مدلی ان. با کسی که باهاش دوست میشن ازدواج نمیکنن. میرن با دوس دخترای مردم ازدواج میکنن. بعضی وقتا با خودم میگم کاش هیچوقت با سجاد آسنا نمیشدم. الان مثل خنگا ناراحت اینم که اگه یه روز سجاد بیاد خواستگاریم حدیث چی دربارش فکر میکنه. جقدر من احمقم. معلومه که سجاد نمیاد منو بگیره. حتما میخواد با یکی که همشهریشه ازدواج کنه. حتما مامانش قراره یهروز عصر بیاد بگه سجاد من یکی رو برات در نظر گرفتم بریم خواستگاری. اونم تو دلش حال کنه و خیلی جدی بگه کیه و باشه. بعدشم چند ماه بعد باهاش ازدواج کنه. اونوقت من چیکاره ام؟ احتمالا هنوز مجردم و خونه ی بابامم. دارم به زخم زبونای مامان گوش میدم. حتما موهام بیشتر سفید شدن. حتما کنار چشمم چروک افتاده. حتما زود عصبانی میشم چون یه پیردخترم. شایدم ازدواج کردم. خونه ی شوهرمم. براش غذا درست میکنم. یه بچه ی کوچیکم داریم. اندامم بد شده. شکم و پهلو درآوردم. حتما با شوهرم بعضی وقتا دعوا میکنیم. حتما بعضوی وقتا ازش متنفر میشم. ولی نه. اینطوری نمیشه. چون من نمی تونم ازدواج کنم. اصلن نمیخوام. حتما از تنهایی دق میکنم. کاش سجاد این خارج رفتنش از سرش بیفته. کاش بعد سربازی بره دنبال کار و بیاد منو بگیره. کاش دونستن نقاط ضعف سجاد باعث نشه حدیث دید بدی نسبت به من و سجاد پیدا کنه. کاش...چقدر خوش خیالم نه؟ روزمرگی های من...
ما را در سایت روزمرگی های من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 24
تاريخ: جمعه
3 دی
1395 ساعت: 12:56