116

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

امروز خیلی پاییز بود. منم بی حوصله بودم . دلم میخاست برم بیرون قدم بزنم ولی نمیشد. یعنی چی بگم؟ بگم میخام برم بیرون قدم بزنم؟ نمیزارن که... فکر میکنن دارم میرم بیرون با پسری قرار دارم. کجا میری با کی میری ساعت چند میای. من 26 سالمه. هنوزم نمی تونم برم بیرون قدم بزنم. حوصله ندارم بحث کنم. بگم اینا رو. ترجیح میدم بمونم خونه و فردا با یه بهانه ای برم بیرون. مثلن بگم میرم موسسسه و برم قدم بزنم.

بدبختیه دیگه. فردا باید برم کتابخونه. وااااای با اون لپ تاپ 4 کیلویی. با کوله. با کفش کتونی. دقیقن تیپ یه دختر دبیرستانی رو دارم. دلم میخواد مانتوی بلند راسته بپوشم و کفشم یه کوچولو پاشته داشته باشه و کیف دوشی بندازم. این استایل دلخواه منه. ولی بخاطر لپ تاپ نمی تونم. نمیشه که مانتو بلند بپوشم و کوله بندازم. مسخره میشه.

واقعا وقت برای هیچ کاری ندارم. حوصله هم ندارم. خیلی خسته شدم از زندگی. دیگه دلم نمیخاد پیشرفت کنم. دلم میخاد روزامو شب کنم و بمیرم. هیچی نیست هیچی. هیچ خبری نیست هیچ دلخوشی ندارم. ناشکری نمی کنم. بدنم سالمه و جای زندگی دارم. پدر مادرمم بد نیستن . ولی ... دلم یه تحول میخاد. ولی هیچی نیست. از سگ دو زدن خسته شدم.واقعن دیگه نمی دونم دلم میخاد دکتری بخونم یا نه.

نمی دونم. دلم هیچی نمیخاد. قبلنا دلم میخاست دکتری بخونم و برم دانشگاه تدریس کنم ولی الان دلم میخاد بشینم تو خونه. قبلنا دلم میخاست خیاطی کنم واسه خودم لباس بدوزم. الان ولی حوصلشو ندارم. چم شده؟

روزمرگی های من...

ما را در سایت روزمرگی های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 12:41

صفحه بندی