118

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

نمی دونم چیکار کنم؟ دلم میخاد واسه دکتری بخونم. ولی چطوری؟ باید خیلی ریز و دقیق کتاب ماندی رو بخونم. خسته ام. از وقتی دکتری که حنی از نزدیکم ندیده بودمش اون همه اشکال از کارم دراورد و اون همه تحقیرم کرد و من نتونستم از خودم دفاع کنم، از درس زده شدم. یه شب تا صبح گریه کردم. خیلی ناامید شدم. نمی دونم چرا. لعنت به اون مرد. باعث شد رویاهام از هم بپاشه. شدم یه آدم بی هدف که فقط روزاشو شب میکنه. یه آدمی که تو 26 سالگس بدون هدفه و دلش پیشرفت نمیخاد. یه آدم غمگین. یه آدم زخمی. نمی دونم چیکار کنم. نمی دونم. دلم میخاد دکتری بخونم. اگه پول داشتم و میرفتم پردیس ثبت نام میکردم حتمن قبول می شدم. ولی ترمی 7 میلیونه. از کجا بیارم آخه؟ نمی دونم چی کار کنم. نمی دونم واقعن خسته دم. الان که دارم اینا رو مینویسم چشمام پره اشک شده. ولی نمی تونم گریه کنم چون خونه الهامینام. خدایا من بخاطر رضای تو میام به الهام میرسم. هیچ چشمداشتی هم از کسی ندارم. امیدوارم الهام بچشو بدنیا بیاره و خوب بشه. خدایا من از بنده ی تو چشمداشتی ندارم. من فقط از تو میخام کمکم کنی تا به آرامش برسم. حالا این آرامش تو چیه؟ تو دکتری خوندن؟ تو رسیدن به سجاد؟ نمی دونم. چقدر بده که من و سجاد دوریم از هم. چقدر بده که نمی تونیم بهم برسیم و با هم زندگی کنیم. چقدر بده که خانواده هامون اینقدر با هم فرق دارن. چقدر بده که اونا خیلی پولدار تر از مان. چقدر همه چی بده. ولی باز ناشکری نمی کنم. خدایا شکرت. حداقل سلامتیم هممون. سجاد ولم نمی کنه ازم جدا نمیشه. هزار بار خاستم باهاش کات کنم ولی نزاشته. میدونم دارم وقتمو باهاش تلف میکنم. میدونم اونم یه روز میزاره و میره. اون روز هرچی به خودم لعنت بفرستم حق دارم.

روزمرگی های من...

ما را در سایت روزمرگی های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 12:41

صفحه بندی