امروز کلی ترجمه داشتم فقط خابیدم. هوا هم گرم بود و اعصابم خورد میشد. مامانم که مثل همیشه صدای تلویزیونو زیاد کرده بود. بدتر اعصابم خورد شد. جالبه اصلن براش مهم نیست که یکی خوابه یا کار داره. دیروز به سجاد میگفتم خانوادشو تحول کنه چون بعد از دو سه سال میتونه مستقل بشه. خوش بحالش. من چی؟ هیچوقت مستقل نمیشم. مگه اینکه یکی بیاد بگیرتم که اونم معنیش استقلال نیست. دلمم نمیخاد ازدواج کنم. خدا رو شکر خاستگارم ندارم. پارسال دو تا خاستگار داشتم هر دوشون هم شرایطشون خوب بود. ولی من اصلن دلم ازدواج نمی خاد. خدا رو شکر اونام رفتن پشت سرشونو نگاه نکردن. مامان همش میگفت چرا و کاش بیان و ... ولی من تو دلم خوشحال بودم. نه به خاطر سجاد ها. میدونم من و سجاد به هم نمیرسیم. ولی اصلن دلم شوهر نمیخاد. الان دارم پولامو حمع میکنم. میخام هر ماه یه ربع سکه ای چیزی بخرم. چون من سرمایه گذاریم بلندمدته فکر کنم سکه خریدن خوب باشه. برنامه ریزی کردم تا 5 سال آینده خونه بخرم. خدا کمکم کنه. باید دماغم خوب شد برم خودمو بیمه هم کنم. دفترچه بیمه رو از بابام جدا کنم. خودم واسه حودم بیمه بریزم که اگه ایشالا مجبورم نکردن شوهر کنم پول داشته باشم واسه خودم.
روزمرگی های من...ما را در سایت روزمرگی های من دنبال میکنید
برچسب: 1040,104 3 my fm,1040x,104 9 the ho,1040ez,104,1040a,1040x instructions,1040es,104 3 fm,
نویسنده:
بازدید: 14