
دیروز پسر الهام بدنیا اومد خدایا شکرت سالمه جفتشون سالمن ازت ممنونم خدای بزرگ. هرچند من نمی دونم خدا از اینکه میگم ممنونم و شکرش می کنم بدش میاد؟ آخه من خیلی بنده ی بدی ام. بگذریم. الهام 3 هفته زودتر زایمان کرد. خدا رو شکر که هر دو سالمن. حالا من موندم و کارام. و اینکه دیگه الهام نیست که قرار باهش برم خونشون. اونجا خداییش نمی تونستم درس بخونم. ترجمه هم نمی تونستم بکنم. الان میتونم برم کتابخونه و راحت درس بخونم. 3 هفته تا کنکور داریم. کمتر از 3 هفته. تو این 3 هفته اگه منطقی فکر کنیم. می تونم 3 تا...
ادامه مطلب
دیروز واسه مامان پالتو خریدم. 80 تومن. خیلی ارزون بود منم سریع خریدم. مانتوشو برده بودم از رو اون اندازه گرفتم. اولش یکم گفت چرا پولاتو خرج میکنی و ... ولی خیلی ذوق کرد. مثل بچه ها چشماش پر شده بود. شب خوابیدنی گفت مهمونا نزاشتن خوب ببینمش بیار بپوشم ببینم. پوشید. خز یقشو درآورد. امرزوم میخواست بره خونه حجت و مختار. اونجا هم پوشیده بود. عصر بهم میگفت. خیلی ذوق میکرد. خدایا شکرت. البته من پریروز پارچه پالتویی خریدم براش که بدم خیاط ولی خیاط قبول نکرد. منم رفتم خریدم. اشکال نداره. با پارچه برای خو...
ادامه مطلب
دارم تصمیم میگیرم دیگه درس نخونم. بمونم تو همین شهر لعنتی و موندگار بشم. دارم تصمیم میگیرم به رویاهام پشت پا بزنم. دارم تصمیم میگیرم فراموش کنمشون. ...
ادامه مطلب
آدم های احمق هیچوقت عاقل نمیشن. ربطی به سنشون نداره. هرچقدر بزرگتر میشن احمق تر میشن. همین چیزاست که باعث میشه بقیه سکته کنن و احمق ها عمر طولانی کنن. اکثر احمقها عمر طولانی دارن و کارشون زهرمار کردن زندگی به کام بقیست....
ادامه مطلب
نمیشه گفت زندگی کی خوبه و کی بده. نمیشه گفت. نمیشه از زندگیها گله و شکایت کرد. اکثرا یه زندگی نسبی داریم. گاهی ناراحتیم گاهی خوشحالیم. دنیای مجازی این امکان رو میده که نقابهامون رو برداریم. اصولا کسی واسه نوشتههای من نظر نمیزاره و من هم برام مهم نیست. اینجا فقط می نویسم که یادم نره نوشتنو. همین. نه میخوام کسی دلش بسوزه و نه از کسی سودی میبرم. نقابمو برمیدارم و مینویسم. از اینکه احساس تنهایی میکنم. از اینکه نسبت بخ آینده ی خودم و سجاد نگرانم. از اینکه از کارای خانوادم خوشم نمیاد. خیلی راحت اینجا ...
ادامه مطلب
xa0 امروز کلی ترجمه داشتم فقط خابیدم. هوا هم گرم بود و اعصابم خورد میشد. مامانم که مثل همیشه صدای تلویزیونو زیاد کرده بود. بدتر اعصابم خورد شد. جالبه اصلن براش مهم نیست که یکی خوابه یا کار داره. دیروز به سجاد میگفتم خانوادشو تحول کنه چون بعد از دو سه سال میتونه مستقل بشه. خوش بحالش. من چی؟ هیچوقت مستقل نمیشم. مگه اینکه یکی بیاد بگیرتم که اونم معنیش استقلال نیست. دلمم نمیخاد ازدواج کنم. خدا رو شکر خاستگارم ندارم. پارسال دو تا خاستگار داشتم هر دوشون هم شرایطشون خوب بود. ولی من اصلن دلم ازدواج نمی ...
ادامه مطلب