روزمرگی های من

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

چقدر دلم واسه عشقم تنگ شده. واسه اینکه دستامو بگیره و دوباره قدم بزنیم. واسه اینکه باباش بیاد و ماشینو برداره و بیاد دنبالم. من آرایش کنم. ادکلن بزنم و بریم بیرون. واسه وقتایی که پشت دستمو می بوسید... یادش بخیر. خدایا 9 ماهه همو ندیدیم. چرا؟ کاش مثل اروپاییا بودیم. کاش سرباز نبود. کاش بیکار نبود. کاش میومد منو مثل یه مرد از بابام میخوست. کاش فقط یه بار دیگه بغلم میکرد. چه فایده اونا پولدارن. پدر مادرش تحصیل کرده ان. من چی؟ ما نه مثل اونا پولداریم نه پدرمادرم سواد دارن. بزور فارسی حرف میزنن حتی. خدایا چرا ما رو جلو راه هم گذاشتی. چرا ما رو عاشق هم کردی؟ دلم براش میسوزه. پول نداره لباس گرم بخره. بابای عوضیش هم بهش پول نمیده. اونم نمی تونه ازش بخواد. فقط پوله سربازیشه. چطور یه پسر با صد تومن تو شهر تهران زندگی میکنه؟ بیچاره عشقم. از من بدشانس تره. ماه پیش بهش تومن پول دادم. البته گفتم یه کار الکی کرد و گفتم پولش شده این قدر. حالا این ماهم میخوام بهش یکم پول بدم. دلم براش میسوزه. دلم برای خودم میسوزه روزمرگی های من...ادامه مطلب

ما را در سایت روزمرگی های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 2:13

دیروز پسر الهام بدنیا اومد خدایا شکرت سالمه جفتشون سالمن ازت ممنونم خدای بزرگ. هرچند من نمی دونم خدا از اینکه میگم ممنونم و شکرش می کنم بدش میاد؟ آخه من خیلی بنده ی بدی ام. بگذریم. الهام 3 هفته زودتر زایمان کرد. خدا رو شکر که هر دو سالمن. حالا من موندم و کارام. و اینکه دیگه الهام نیست که قرار باهش برم خونشون. اونجا خداییش نمی تونستم درس بخونم. ترجمه هم نمی تونستم بکنم. الان میتونم برم کتابخونه و راحت درس بخونم. 3 هفته تا کنکور داریم. کمتر از 3 هفته. تو این 3 هفته اگه منطقی فکر کنیم. می تونم 3 تا کتاب بخونم. تئوری - زبانشناسی و روش تحقیق. ضمنا باید بنویسم چه کارهایی پیش رو دارم. خداجون کمکم کن. روزمرگی های من...ادامه مطلب

ما را در سایت روزمرگی های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 2:13

کمکم کن

روزمرگی های من...

ما را در سایت روزمرگی های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 2:13

دلم گرفته. گریم میاد. نمی دونم چرا. دلم میخواد برای همیشه با عشقم باشم. دلم میخواد با هم زندگی کنیم. آخه چی میشد همه هم همینو میخواستن. چی میشد عشقم کار داشت؟ سربازیشو تموم کرده بود؟ چقر مونده؟ 9 ماهشو رفته. خیلیش مونده. سری پیش یه چیزی رو فمیدم. این که عشقم خارج رفتن از سرش افتاده. یعنی میشه؟ یعنی میشه بعد از سربازیش بره دنبال کار و بیاد منو مثل یه مرد از بابام بخواد؟ یعنی میشه خانواده هامون قبول کنن که دخترشونو بدن به یه شهر دیگه؟ یعنی میشه خانواده ی اون ما رو با این وضعیتی که هستیم قبول کنن؟ ای خدا خودت جای حق نشستی می دونی که ما چقدر همو دوست داریم. میدونی که از اردیبهشت همدیگرو ندیدیم. میدونی که عشق جان چقدر بی پوله. میشه مشکلاتمونو حل کنی منم به آرزوم برسم؟ من آرزو دارم زن عشقم بشم. ولی واسه زنش شدن باید لایق خانوادش باشم. اون لعنتیا همشون درسخونن. خواهرش از من کوچیکتره دانشجوی دکتراست. امسال نشد بخونم واسه دکتری. حیف. حالا باید یه سالم صبر کنم. کاش پول داشتیم تو پردیس میخوندم. حیف نداریم. مصاحبه ی دکترا هم همش باندبازیه. خدایا کمکم کن. خیلی فکرا دارم تو سرم واسه دکترا. باید عملی روزمرگی های من...ادامه مطلب

ما را در سایت روزمرگی های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 2:13

خیلی زشته اگه آدم پیش کسایی که باهاشون خیلی راحته کارای بی کلاس کنه. وگرنه آدم که پیش غریبه ها همیشه مودبه. مثلا وقتی نستی داری غذا میخوری با سر و صدا بخوری. اینطوری وقتی پیش غریبه ها میشی یهو یادت میره و همونجوری غذا میخوری و ... یا مثلا خمیازه کشیدنی با صدا خمیازه بکشی. خیییییییییییلی زشته. خیلی بی کلاسه. یا مثلا وقتی داری خمیازه میکشی جلو دهنتو نگیری. واقعا بی فرهنگیه. مثلا میبینی نشستی تو اتوبوس یکی هم نشسته روبروت دهنشو عین اسب آبی باز میکنه جلوت و میتونی همهی دندونای خراب و پرکرده و کشیدشو بشمری. خودشم عین خیالش نیست. یعنی اصلا به نظرش بد نیست. یعنی اونقدر این کارو جلوی خانواده و کسایی که باهاشون راحت بوده کرده که الان براش مهم نیست. ضایع ها روزمرگی های من...ادامه مطلب

ما را در سایت روزمرگی های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 2:13

صفحه بندی