
دلم خوش بود عشقم سرش به سنگ خورده. میخواد بعد سربازی بره دنبال کار و بیاد منو بگیره. ولی الان میبینم باز تو فکر دکتراست. فکر خارج رفتن. کاش اونام پولدار نبودن. اینجوری هیچ وقت به خارج فکر نمی کرد. خراب بشه این خارجو. احمقه دیگه. برو عین آدم یه کار پیدا کن عروسی کن بعد بشین هرچقدر خواستی دکترا بخون. مگه چشه همینجا؟ هزینشم کمه. این همه آدم بعد ازدواج درس میخونن. مردن؟ ...
ادامه مطلب
سجاد خیلی تو زندگیش مشکل داره. 99 درصدشم بخاطر خانوادشن. خیلی پارسال ناراحت بود. خیلی زیاد. منم نمیتونستم کمکش کنم. حرفامو قبول نمیکرد. باخودم گفتم حدیث داره روانشناسی یمخونه. میتونه کمکش کنه. خلاصه با حدیث هماهنگ کردمو شماره حدیث رو دادم به سجاد. حدیث نمیدونه ما با هم دوستیم. از اون به بعد شد مشاورش. باهم حرف میزنن. البته من نگران این موضوع نیستم. از این ناراحتم که اگه یه روزی سجاد بیاد خواستگاریم حدیث حتما سعی میکنه منو منصرف کنه. چون همه ی نقاط ضعف سجادو میدونه. خب زشته دیگه. مباید از اول باع...
ادامه مطلب
هوا از اون هواهاییه که آدم دلش میخاد با عشقش باشه. از اون هوا دو نفره هایی که شومینه می طلبه. پ ن: از آدمایی که خیلی غذا میخورن بدم میاد. اصلا عصبی میشم. مثل امروز که آبجی اینا اومدن و سپیده شایسته اندازه ی فیل خوردن. اه اه. اینا رو میبینم دلم میخواد هیچوقت غذا نخورم. xa0...
ادامه مطلب
دلم میخواد یه تصمیم واقعی بگیرم. روزا دارن میرن و من تو این دو سال هیچ پیشرفتی نکردم. خسته ام از این شرایط. زندگیم یه برنامه ریزی درست و حسابی میخواد و یه ناهید که به این برنامه ریزی عمل کنه. خدایا کمکم کن. میخوام شروع کنم. میخوام دکترا شرکت کنم. الانم میخوام برم ثبت نام کنم. میخوام این دو ماه رو حسابی بخونم و روزی دو ساعت واسه مقالم وقت بزارم. خدایا خودت کمکم کن. البته من بنده ی بدی ام. فکر نکنم باید از خدا درخواست کمک کنم. ولی خدا مهربونه. نمی دونم چی دارم میگم. پرت و پلا. از فردا برناممو اینج...
ادامه مطلب
دیشب برف اومد. عاشق برفم. دلم میخواد لباسای خوب بپوشم و برم بیرون قدم بزنم. کاش سجادم پیشم بودم. دیروز میخواستم بیام خونه الهام اینا. شوهرش شب کاره. صبح حدود 10 راه افتادم. به مامان اینا گفتم میرم موسسه. اومدنی میخواستم کلاه شالی که پند سال پیش از تهران خریده بودمو بزارم. مامان نزاشت. گفت زشته. مگه بچه ای و ...کلاه شالی که خیلی خوشگله و واقعا بچه گانه نیست. کلاهی که یه طرفه میفته و خیلی چیز شیکیه. ناراحت شدم. کلاهو درآوردم و رفتم. دلم شکسته بود. ناراحت شدم از اینکه تو کوچکترین چیزها به حرفشون گو...
ادامه مطلب
اینکه وقتی موهامو از کنار فرق باز میکنم و موهای سفیدم بهم سلام میکنن برام مهم نیست. دلمم نمیخاد رنگ کنم. یعنی انگیزشو ندارم. اگه سجاد پیشم بود شاید رنگ میکردم ولی الان برام مهم نیست. حوصله ی حرفای مامام ندارم. ولی تعجب میکنم از اینکه دو سال پیش این قدر زیاد نبودن و یهو در عرض دو سال اینقدر زیاد شدن. چرا؟ من که این زندگی روتین عادی رو دارم و هیچ خوشی و ناراحتی توش نیست. من که از همه چی راضی ام. چرا پس تو این دوسال یهو اینقدر موی سفید اومد سراغم؟...
ادامه مطلب
بلاخره دماغمو عمل کردم. الان دو هفته میشه. خیلی سخت بود برام. کلافگیش دیوونم کرد الان خدا رو شکر همه چی خوبه. راضیم. خوشحالم که بلاخره تونستم عمل کنم. مدل دماغمو اصلن دوس نداشتم ساالها فکر کردم و تصمیم گرفتم و پولامو جمع کردم حتی ۱ ریال هم از مامان و بابا نگرفتم یعنی از اولشم برنامم این بود که خودم پولشو جور کنم الان خوشحالم به هدفم رسیدم هدف بعدی دکتراست. به محض خوب شدن کبودیام میرم کتابخونه و میفتم به جون کتابا....
ادامه مطلب
خوابم میاد. یه قهوه الکی خوردم. از اینایی که میریزی تو آب جوش و میشه قهوه. ولی بازم خوابم میاد. کلن قهوه رو من تاثیر نداره. هرچی بیشتر بخورم بیشتر خوابم میاد. خوشم میاد از بوش. از رنگش. از اینکه باید حتمن تو فنجون چینی بریزیش. از این چیزاش خوشم میاد. این ماه زیاد خوب کار نکردم. 400 تومن از اشراق و یه حدودی هم از هدایتی. نه الان که فکر میکنم میبینم بد نبوده. چون این ماه دماغمو عمل کردم و نتونستم خوب کار کنم با این حال حدود 600 کار کردم و خودش خیلی عالیه. خدا رو شکر. من راضیم. یعنی اگه قرار بود بی...
ادامه مطلب