
جمعهxa0 کنکوره. امسالم قبول نمیشم. افسرده ام. ولی امید دارم واسه سال بعد. امسالخانم خواهر باردار بود و حیلی سرمو شلوغ کرد. نیمه ی دوم سالو نتونستم خوب درس بخونم. ...
ادامه مطلب
دیگه وبلاگ از مد افتاده همه تو تلگرام و اینستاگرامن. ولی وبلاگ خوبه خلوته. اینستامو از موبایلم پاک کردم. حوصلشو نداشتم. خیلی نتمو تموم میکرد. زرت و زرت باید 15 تومن میدادم نت میخریدم. اونم این ماه که باید تا آخرش با 50 تومن سر کنم زندگیمو. بی پولی خیلی بی رحمه. بیچاره سجاد. خدا کمکش کنه. من خدا رو شکر هر ماه پول درمیارم. میتونم گلیم خودمو از آب بکشم بیرون. پس اندازمو میکنم. خیلی کم ولی شکر میتونم روزامو بگذرونم. ولی سجاد چی؟ طفلکی با 100 تومن سربازیش زندگیشو سر میکنه. اون وضعیتش از منم بدتره. هر...
ادامه مطلب
فکر کنم وقتش رسیده که یه فکری به حال خودم کنم. یه سال فقط باید زحمت بکشم تا یه عمر "زندگی" کنم. دلم میخاد از این شهر برم و این فقط در گرو درس خوندن و دکترا قبول شدنه. امروز یه مطلب خوندم که میگفت پیری از وقتی شروع میشه که موندن تو خونه رو به بقیه کارا ترجیح بدی. من همیشه تو خونه موندن رو ترجیح دادم. چرا؟ بخاطر اینکه نه اجازه داشتم بیرون برم و نه جایی بود که بخام برم. نه کسی که بخام باهاش برم. کلا اینجا زندانه. همیشه دوس داشتم تنها باشم. پسرا آدمو غمگین می کنن. همش هم که فکر و ذکرشون س ک س. حال ن...
ادامه مطلب
دلم یکم دویدن میخواد. توی باد. یه جای بزرگ توی طبیعت. دویدن با خنده. پریدن. مثل بچگیا. یادما اون موقع ها که از مدرسه میومدیم دبیرستانی بودیم با رعنا. یه سرپایینی تند تو راه مدرسه بود که بهش میگفتن تپه. کوچیکتر که بودیم برامون مهم نبود مردم چی میگن از رو تپه میدویدیم و جیغ میزدیم ولی هرچی بزرگتر شدیم یادمون رفت چطور خودمونو بخندونیم. یه روز به رعنا گفتم بیا از رو تپه بدویم پایین. هیشکی نبود این ور و اون ورو نگاه کردیم و دویدیم پایین. خیلی تند. شاید 5 ثانیه بیشتر طول نکشید ولی خیلی حال داد. الان ش...
ادامه مطلب